بهـ نامـ او
دلمـ در وادی غمـ ها گذارید
مرا با او کمی تنها گذارید
سکوتی محضـ می خواهمـ بدانید
کمی حسّمـ، نگاهمـ را بخوانید
چهـ دلـ آزردهـ امـ آخر خدایا
کهـ دورمـ می کند دستـ قضایا
ز محبوبی کهـ دلـ آرامـ گرداند
پر از احساسـ،او در قلبـ منـ ماند
دلمـ تنگـ استـ، دلـ تنگـ نگاهشـ
پریشانـ در پی آنـ روی ماهشـ
دلمـ در آستانشـ باز گیر استـ
و منـ وابستهـ امـ هر چند دیر استـ
خدایا! کاشـ او همـ شاد باشد
دلشـ از هر غمی آزاد باشد
خدایا! کاشـ باشد در کنارمـ
کهـ منـ آرامشی جز او ندارمـ
پـ.نـ: مفاعیلنـ مفاعیلنـ فعولنـ
ϰ-†нêmê§ |